تبليغاتX
""""" ایلیا """""
""""" ایلیا """""
السلام علی المغسل بدم الجراح, السلام علی المجرع بکا’سات الرماح, السلام علی المنحور فی الوراء

 

تفسير امام رضا (ع) از قرآن کريم ....

 

(قسمت سوم)

 

سوره‌ی مائده

 

آيه‌ی 33 انّما جزآء الّذين يُحاربون الله و رسوله وَ يَسعَون في الارضِ فساداً اَن يُقَتّلوا اَو يُصلّبوا او تُقَطّع ايديهم و ارجُلُهم مِن خِلاف او يُنفوا مِن الارض.  ابو اسحاق مدائنى گويد نزد امام رضا(ع) بودم كه فردى آمد و گفت: قربانت شوم! خداوند متعال می‌فرمايد: سزاى كسانى كه با خدا و پيامبر او می‌جنگند و در زمين به فساد می‌كوشند جز اين نيست كه كشته شوند يا بر دار آويخته گردند يا دست و پايشان در خلاف جهت يكديگر بريده شود يا از آن سرزمين تبعيد گردند... معنى اين سخن چيست؟ امام فرمود: خدا چنين فرموده است. پرسيد: قربانت گردم، اگر چه كارى را انجام داد سزاوار يكى از اين چهار كيفر است؟ امام فرمود: اگر با خدا و رسولش از سر نبرد درآمد و كسى را كشت، ... او را می‌كشند. اگر كسى را كشت و اموال او را هم ربود، ... او را می‌كشند و بر دار می‌آويزند. اگر اموال كسى را ربود ولى او را نكشت، ... دست و پايش را می‌برند. اگر با خدا و رسول جنگيد و فساد پيشه كرد، ولى كسى را نكشت و مال كسى را نستاند، ... او را تبعيد می‌كنند. پرسيد: قربانت گردم! تبعيدش چگونه است؟ امام فرمود: او را از شهرى كه كارهاى ناشايست را در آن انجام داده است به شهرى ديگر می‌فرستند و به مردم آن ديار می‌نويسند كه او تبعيدى است، با او همخور و همنوش و همسر نشويد. اگر از آن شهر به جايى ديگر رفت، براى آنان نيز چنين می‌نويسند، تا يك سال، كه او شرمگنانه توبه كند. پرسيد: اگر خواست از سرزمين اسلام بيرون رود و در ديار مشركان زندگى كند، چه بايد كرد؟ امام فرمود: اگر خواست به سرزمين شرك برود، گردنش را می‌زنند. ( تفسير عياشى1:317)

آيه‌ی 64 بَل يَداهُ مَبسُوطَتانِ  هشام بن مشرقى گويد: امام رضا(ع) فرمود: خداوند آن گونه كه خود را وصف می‌كند، يگانه است و بی‌نياز و نور ... آن گاه فرمود: ... بلكه هر دو دست او گشاده است. با دست خود به دستان جضرت اشاره كردم و پرسيدم: آيا او دستى اين گونه دارد؟ فرمود: اگر چنين بود كه از آفريدگان به شمار می‌رفت.
(
تفسير عياشى1:330)

آيه‌ی 67 يا ايّها الرّسول بلّغ ما اُنزِلَ الَيك مِن ربّك واِن لم تفعَل فما بلّغتَ رسالته واللهُ يَعصِمُك مِن الناس
سهل بن قاسم نوشجانى نقل می‌كند كه كسى به امام رضا(ع) گفت: اى فرزند رسول خدا! از عروة بن زبير چنين بازگفته اند كه پيامبر(ص) در تقيّه درگذشت. امام فرمود: از هنگامی‌ كه اين آيه نازل شد ... اي پيامبر! آن چه از جانب پروردگارت بر تو نازل شده ابلاغ كن، و اگر نكنى، پيامش را نرسانده اى، و خدا تو را از گزند مردم نگاه می‌دارد.. پيامبر(ص) هر گونه تقيّه را به كنار نهاد و فرمان خدا را ابلاغ فرمود، و قريش هم هر چه خواستند انجام دادند. ولى پيش از نازل شدن اين آيه شايد پيامبر تقيه می‌كرده است. (عيون الاخبار2:130)

آيه‌ی 106 يا ايّها الذين آمنوا شهادة بينكم اذا حَضر اَحدكم الموت حينَ الوصيّة اثنان ذوا عدل منكم او آخران مِن غيركم.  فُضيل بن ابى الحسن تفسير اين آيه را از امام رضا(ع) پرسيد كه: ... اى كسانى كه ايمان آورديد! هنگامی‌ كه يكى از شما را مرگ در رسيد، بايد از ميان خود دو عادل را در موقع وصيّت به شهادت ميان خود فراخوانيد، يا اگر در سفر بوديد و ...دو تن از غير خود را. امام فرمود: دو تن از شما؛ يعنى دو مسلمان، و دو تن از غير شما؛ يعنى از اهل كتاب، و اگر از اهل كتاب يافت نشد، از مجوس. زيرا پيامبر(ص) فرمود: با آنان به سان اهل كتاب رفتار كنيد...
(
تفسير عياشى1:349)

آيه‌ی 111 و اِذ اَوحيتُ الى الحواريّين اَن آمِِنوا بي و برسولي قالوا آمنّا..  حسن بن على بن فضّال گويد: از امام رضا(ع) پرسيدم كه چرا حواريّون را بدين نام خوانده‌اند؟ فرمود: مردم بر اين باورند كه اين نامگذارى از آن جهت بوده كه آنان رختشوى بودند و جامه‌ها را از آلودگى می‌پيراستند و اين اسم از واژه‌ی نان سفيد (خُبز حوار) گرفته شده است، امّا ما معتقديم كه آنان را از اين رو (حوارى) گفته‌اند كه دلى پاك داشتند و با پند و اندرز زنگار گناه را از ديگران می‌زدودند. پرسيدم چرا آنان را (نصارا) خوانده اند؟ فرمود: چون از روستايى در سرزمين شام به نام (ناصره) بودند كه مريم و عيسى پس از بازگشت از مصر در آن اقامت گزيدند. (علل الشرايع1:76)

 

سوره‌ی انعام

 

آيه‌ی 59 و ما تَسقُط مِن ورَقة اِلاّ يَعلَمُها و لا حبّة في ظُلُمات الارض و لا رَطب و لا يابِس الاّ في كتاب مُبين
حسين بن خالد گويد: تفسير اين آيه را از امام رضا(ع) پرسيدم كه ... و هيچ برگى فرو نمی‌افتد مگر اين كه آن را می‌داند و هيچ دانه اى در تاريكی‌هاى زمين و هيچ تر و خشكى نيست جز اين كه در كتابى روشن است.  فرمود: ورقه (برگ) جنينى است كه از مادر سقط شود و به هنگام سقط فريادى برنياورد. حبّه (دانه) جنينى است كه در شكم مادر است و پيش از موعد سقط شود و به هنگام سقط بانگ برآورد. رَطب (دانه) مُضغه است يعنى همان جنينى كه در رحم جاى گرفته و هنوز اندامش شكل نيافته است. يابِس (خشك) جنينى است كه به كمال رسيده و همه‌ی پيكر او سامان گرفته است. ... و كتاب مبين، يعنى امام آشكار.  (تفسير عياشى1:361)

آيه‌ی 96 وَ جَعَل اللّيلَ سَكَنا  على بن بنت الياس گويد: از امام رضا(ع) شنيدم كه فرمود: ... خداوند شب را براى آرامش قرار داده، و زنان را نيز مايه‌ی آرامش نهاده، و ازدواج در شب و اطعام مردم سنّت است.  (تفسير عياشى1:368)

آيه‌ی 98 و هو الّذي اَنشأكم مِن نَفس واحِدة فمُستَقرّ و مُستودَع  محمّد بن فُضيل در باره‌ی اين آيه كه می‌فرمايد: .. و او همان كسى است كه شما را از يك تن پديد آورد، پس قرارگاه(مستقرّ) و محل امانتى (مستودع) مقرّر كرد، از امام رضا(ع) چنين نقل می‌كند: .. آن ايمانى كه مستقرّ باشد تا روز رستاخيز می‌ماند، و آن چه امانى است، خداوند آن را پيش فرا رسيدن مرگ می‌ستاند.  (تفسيرعياشى1:368)

آيه‌ی 98 و هو الّذي اَنشأكم مِن نَفس واحِدة فمُستَقرّ و مُستودَع  احمد بن محمّد گويد: امام رضا(ع) نزد بنی‌زريق ايستاد و با صداى بلند مرا فرا خواند، پاسخ كه دادم، فرمود: پيامبر خدا(ص) كه رحلت فرمود، مردم كوشيدند كه نور خدا را خاموش سازند، امّا خداوند نور خويش را با اميرالمؤمنين تداوم بخشيد. ابوالحسن(ع) كه درگذشت، ابن ابی‌حمزة و يارانش تلاش كردند كه نور خدا را فرو نشانند، امّا خدا خواست كه نورش همچنين بتابد.
اهل حق هرگاه كسى بدانان وارد شود خرسند می‌شوند و آن گاه كه فردى از ميان آنان برود نگران نيستند،
زيرا به امر خويش يقين دارند... امّا اهل باطل اگر كسى به آنان افزوده شود شادمان می‌شوند و هنگامى كه كسى از آنان بميرد بر فقدان او فرياد برمی‌آورند، چون در كار خود ترديد دارند... خداوند می‌فرمايد:
فمستقرّ و مستَودَع امام صادق(ع) فرموده است: مستقرّ آن است كه ثبوت دارد و مستودع آن است كه امانتى است.
(
تفسير عياشى1:372)

آيه‌ی 103 لا تُدركه الابصار و هو يُدرِك الابصار و هو اللّطيف الخَبير  فضل بن سهل ذوالرياستين از امام رضا(ع) پرسيد: جانم فدايت! ما را از اين اختلاف نظر مردم در باره‌ی رؤيت آگاه ساز كه برخى می‌گويند: خداوند می‌بيند
و بعضى می‌گويند: نمى‌بيند. امام فرمود: اين ابوعبّاس! هر كس خدا را به چيزى جز آن چه خود را بدان توصيف كرده، وصف كند، بر او دروغ بسته است. خداوند گفته است:  ... چشمها او را درنمی‌يابند و اوست كه ديدگان را درمی‌يابد و او لطيف آگاه است. اين ديدگان همين چشم‌ها نيست، ديده‌اى كه در نهان است و وهم ما را بدان راهى نيست و چگونگى آن به درك نمی‌گنجد.  (تفسير عياشى1:372)

آيه‌ی 103 لا تُدركه الابصار و هو يُدرِك الابصار و هو اللّطيف الخَبير  اشعث بن حاتم گويد: از امام رضا(ع) پيرامون توحيد پرسيدم، امام فرمود: آيا قرآن نخوانده‌اى؟ پاسخ دادم: چرا. فرمود: اين آيه را بخوان كه
چشمها او را درنمی‌يابند و اوست كه ديدگان را درمی‌يابد و او لطيف آگاه است.. من خواندم. پرسيد: ديدگان يعنى چه؟ گفتم: همين چشمان. فرمود: خير! مقصود (اوهام) است. يعنى وهم‌ها چگونگى او را درنمی‌يابند و او هر فهمى را درك می‌كند.  (المحاسن 239)

آيه‌ی 125 فَمَن يُرد اَن يَهدِيَه يَشرَح صَدرَهُ للاسلامِ و من يُرِد اَن يُضِلّهُ يَجعَل صَدرهُ ضيّقاً حرَجاً كانّما يصَّعَّدُ الى السمآء..  حمدان بن سليمان نيشابورى از امام رضا(ع) پيرامون اين آيه پرسيد كه می‌فرمايد:
.
پس كسى را كه خدا بخواهد او را هدايت نمايد دلش را به پذيرش اسلام می‌گشايد و هر كه را بخواهد گمراه كند، دلش را سخت تنگ می‌گرداند چنان كه گويى به‌زحمت در آسمان بالا می‌رود... امام فرمود: هر كس را كه خداوند بخواهد با ايمان آوردن، به بهشت و سراى كرامت آخرت رهنمون شود، او را سينه اى فراخ می‌دهد تا به فرمان خدا تسليم باشد و بدو اعتماد ورزد و به وعده‌ی پاداش الهى اطمينان كند. و هر كس را كه بخواهد به دليل كفر ورزيدن و نافرمانى در دنيا، او را از بهشت خويش دور سازد، سينه اش را سخت تنگ می‌كند به گونه اى كه حتّى در كفر خود ترديد دارد و از باورهاى خويش نگران و سرگردان است، چندان كه گويا به آسمان فرا می‌شود... اين گونه است كه خداوند ناپاكى را در كسانى قرار می‌دهد كه ايمان نمی‌آورند.  (معانى الاخبار 145)

آيه‌ی 141 وَ آتوا حقّه يَومَ حصادِه و لاتُسرفوا  احمد بن محمّد چنين گويد كه اگر كسى با دو دست خود صدقه می‌داد، امام رضا(ع) آن را از نمونه‌هاى اسراف می‌شمرد و يك بار فرمود: اگر پدرم امام كاظم(ع) چنين صحنه‌اى را می‌ديد كه يكى از خدمتگزاران با دو دست خود صدقه می‌دهد، بانگ برمی‌داشت كه با يك دست و مشت‌مشت به او صدقه دهيد... و اگر خواستيد از خوشه‌ی گندم به او عطا كنيد، آن را خوشه‌خوشه بدهيد.  (تفسير عياشى:379)

آيه‌ی 141 وَ آتوا حقّه يَومَ حصادِه و لاتُسرفوا  حسن بن على گويد: از امام رضا(ع) درباره‌ی اين آيه پرسيدم كه
...
و حقّ (بينوايان از) آن را در روز بهره‌بردارى از آن بدهيد! امام فرمود: يك مشت و دو مشت به كسى داده می‌شود
كه در آن جا حاضر باشد.  (تفسير عياشى1:377)

آيه‌ی 141 وَ آتوا حقّه يَومَ حصادِه و لاتُسرفوا  سعد بن سعد از امام رضا(ع) پرسيد كه اگر كسى محصول خود را برداشت می‌كرد و بينوايان در آن جا نبودند، چه كند؟ امام فرمود: وظيفه اى ندارد.  (تفسير على بن ابراهيم 206)

 



ارسال شده در: دوشنبه 1386/06/26 :: 11:25 AM :: توسط : محمد بیات
تفسير امام رضا (ع) از قرآن کريم ....

 

تفسير امام رضا (ع) از قرآن کريم ....

 

(قسمت دوم)

 

سوره‌ی آل عمران

 

آيه‌ی 18 شَهِدالله انّه لا اِلهَ اِلاّ هو و الملئكة و اُولُواالعِلمِ قائما بالقِسط  مرزبان قمی‌ از امام رضا(ع) در باره‌ی اين آيه پرسيد: خدا كه همواره به عدل قيام دارد، گواهى می‌دهد كه جز او معبودى نيست، و فرشتگان و دانشوران نيز همين شهادت را می‌دهند... فرمود: مقصود امام است. (تفسير عياشى1:166)

آيه‌ی 125 هذا يُمدِدكم ربّكم بخمسَة آلاف منَ المَلئكة مسوّمين  اسماعيل بن همّام گويد: امام رضا(ع) در باره‌ی واژه‌ی (مسوّمين) فرمود: منظور آن دستارها و عمامه‌هايى است كه پيامبر(ص) بر سر می‌گذاشت و دو سوى آن را روى سينه و پشت خود می‌انداخت. (تفسير عياشى1:196)

آيه‌ی 163 هُم درَجات عندَاللهِ  اسماعيل بن همّام گويد: امام رضا(ع) اين آيه را ياد كرد كه می‌فرمايد: ... ايشان را نزد خداوند درجاتى است... و فرمود: درجه، فاصله‌ی ميان زمين و آسمان است. (تفسير عياشى1:205)

آيه‌ی 200 يا ايّها الّذينَ آمَنُوا اصبِروا و صابِروا و رابِطوا  حسين بن خالد گويد: امام رضا(ع) اين سخن خداى متعال را كه می‌فرمايد: ... اى كسانى كه ايمان آورده ايد! صبر كنيد و ايستادگى ورزيد و مرزها را پاسدارى كنيد... چنين تفسير فرمود: در روز رستاخيز، منادى بانگ برمی‌دارد كه صابران كجايند؟ ... گروهى از مردم برمی‌خيزند. سپس فرياد می‌زند:  متصبّران كجايند؟ ... آن هنگام نيز گروهى ديگر می‌ايستند. حسين می‌ پرسد: فدايت شوم! اينان كيستند؟ فرمود: صابران كه بر انجام واجبات شكيبايى می‌كنند و متصبّران كه از گناهان می‌پرهيزند. (تفسير على بن ابراهيم118)

سوره‌ی نساء

 

آيه‌ی 31 اِن تَجتنِبوا كَبائرَ ما تُنهَون عنهُ نُكفّر عنكم سَيّئاتِكم..  عباس بن هلال گويد: امام رضا(ع) اين آيه را تفسير می‌كرد كه ...اگر از گناهان بزرگى كه از آنها نهى شده‌ايد دورى گزينيد، بدی‌هاى شما را از شما می‌زداييم و گناهان بزرگ را چنين برشمرد: بت‌پرستى، ميگسارى، آدم‌كشى، آزار دادن پدر و مادر، اتهام زدن به زنان پاكدامن، گريز از جنگ، و خوردن مال يتيم. ( تفسير عياشى1:238)

آيه‌ی 31 اِن تَجتنِبوا كَبائرَ ما تُنهَون عنهُ نُكفّر عنكم سَيّئاتِكم..  محمد بن فُضيل می‌گويد كه امام رضا(ع) در باره‌ی اين آيه فرمود: هر كس از گناهانى كه خدا بدانها وعده‌ی آتش داده است، بپرهيزد، اگر مؤمن باشد خدا بدی‌هاى او را از وى می‌زدايد. (ثواب الاعمال158)

آيه‌ی 33 و لِكُلٍ جَعلنا موالىَ ممّا ترَك الوالِدان و الاقرَبون و الَذين عقدَت اَيمانُكم..  حسن بن محبوب گويد: در نامه‌اى از امام رضا(ع) در باره‌ی اين آيه پرسيدم كه می‌فرمايد: و از آنچه پدر و مادر و خويشاوندان و كسانى كه شما با آنان پيمان بسته ايد، بر جاى گذاشته اند، براى هريك وارثانى قرار داديم. امام پاسخ داد: مقصود از آنان امامان هستند كه خداوند بر آنان از شما پيمان گرفته است. (تفسير عياشى1:240)

آيه‌ی 58 اِنّ اللهَ يَأمُرُكم اَن تُؤدّوا الاماناتِ اِلى اهلِها. محمد بن فُضيل گويد: امام رضا(ع) در باره‌ی اين آيه كه ... خدا به شما فرمان می‌دهد كه سپرده ها را به صاحبان آنها بازگردانيد.. فرمود: آنان، امامان از خاندان پيامبر هستند كه هر يك امامت را به امام پس از خود می‌سپارند و آن را به ديگران نمی‌دهند و از اهلش نيز دريغ نمی‌دارند. (تفسير عياشى1:240)

آيه‌ی 59 يا ايّها الذينَ آمنوُا َطيعُوا اللهَ و اَطيعوا الرّسولَ و اولي الامرِ منكُم.  ابان گويد: نزد امام رضا(ع) رفتم و پرسيدم: معنى اين آيه چيست كه می‌فرمايد: اى كسانى كه ايمان آورده ايد! خدا را اطاعت كنيد و پيامبر و اولياى امر خود را نيز پيروى كنيد.. فرمود: منظور على بن ابی‌طالب است. آن گاه سكوت فرمود و چون سكوت وى به درازا كشيد، پرسيدم: پس از وى كيست؟ فرمود: حسن و مدّتى سكوت كرد. پرسيدم: پس از او چه كسى؟ فرمود:
حسين. گفتم: پس از او؟ فرمود: على بن الحسين و خاموش ماند... و به همين سان، پس از نام بردن هر امام سكوت می‌فرمود و من می‌پرسيدم، تا آن كه يكايك، همه‌ی امامان را نام برد. (تفسير عياشى1:251)

آيه‌ی 140 اَن اِذا سَمِعتم آيات الله يُكفر بها و يُستَهزَئ بها فلا تقعُدوا مَعَهم حتّى يخوضوا في حَديث غيره اِنَّكم اِذاً مِثلٌهم.  محمد بن فُضيل گويد: امام رضا(ع) در تبيين اين آيه ... هر گاه شنيديد آيات خدا مورد انكار و ريشخند قرار می‌گيرد با آنان منشينيد تا به سخنى جز آن درآيند، چرا كه در اين صورت شما هم مثل آنان خواهيد بود..
فرمود: هر گاه شنيدى كه كسى حق را انكار می‌كند  و آن را دروغ می‌شمارد و اهل حق را دشنام می‌دهد، از نزد او برخيز و ديگر با او همنشين مشو. (تفسير عياشى1:282)

 

چه كند؟ امام فرمود: وظيفه اى ندارد.  (تفسير على بن ابراهيم 206)



ارسال شده در: دوشنبه 1386/06/26 :: 10:45 AM :: توسط : محمد بیات
تفسير امام رضا (ع) از قرآن کريم ....

 

تفسير امام رضا (ع) از قرآن کريم ....

 

(قسمت اول)

 

در سخنانی که از امام رضا عليه‌السلام بازگفته‌اند، اشارات فراوانی به آيات شريف قرآن رفته است. بسياری از اين روايات گويای جايگاه بلند اين کتاب آسمانی است و در شمار فراوانی از آنها نيز با بيان شيوای امام، رازی از هزاران رمز و راز قرآنی گشوده شده است. ما در اين جا از ميان اين روايات پرشمار، گوهرهايی ناب را برگرفته‌ايم، و آنها را به ترتيب سوره‌های قرآنی تقديم شما بازديدکنندگان پايگاه امام رضا عليه‌السلام می‌کنيم.

جايگاه قرآن

 

1)  ريّان بن صلت گويد: از امام رضا(ع) در باره‌ی قرآن پرسيدم، فرمود: قرآن سخن خداست؛ از آن فراتر نرويدو راه رستگارى را در چيزى جز آن مجوييد كه گمراه می‌شويد. (التوحيد223)

2) ابوحيّون از امام رضا(ع) نقل می‌كند كه فرمود: هر كس آيات متشابه قرآن را به محكمات بازگرداند، راه راست را يافته است ... در روايات ما نيز همچون قرآن، محكم و متشابه هست، تنها به متشابهات چنگ مزنيد و آنها را به محكمات برگردانيد و گرنه راه را گم می‌كنيد. (عيون الاخبار1:290)

3) پدر محمد بن موسى رازى گويد: امام رضا(ع) روزى از قرآن ياد كرد و شيوه‌ی استدلال و چگونگى بيان آيات و معجزات نظم قرآنى را بااهميّت شمرد و فرمود: قرآن ريسمان محكم خداوند و رشته‌ی استوار او و راه درستى است كه به بهشت می‌انجامد و از دوزخ رهايى می‌بخشد .. و از آن جا كه براى زمانى خاص پديد نيامده است، در گذر روزگاران كهنه نمی‌شود و به خواندنِ فراوان، برآيند خود را از دست نمی‌دهد، بلكه حجّت و برهان همه‌ی نسلها است.. باطل را به پس و پيش آن راهى نيست و فرستاده‌اى از جانب خداى دانا و ستوده است. (عيون الاخبار2:69)

بسم الله الرحمن الرحيم

1) اسماعيل بن مهران از قول امام رضا(ع) گويد: نزديكى بسم الله الرحمن الرحيم به اسم اعظم خداوند، بيش از نزديكى سياهى چشم به سفيدى آن است. (تفسيرعياشى1:21)

2) سليمان جعفرى گويد: از امام رضا(ع) پرسيدند: بزرگترين آيه كتاب خدا كدام است؟ فرمود: بسم الله الرحمن الرحيم (تفسيرعياشى1:21)

3) حسن بن على بن فضّال در باره‌ی بسم الله از امام رضا(ع) پرسيد، امام فرمود: هنگامی‌ كه كسى می‌گويد: بسم الله، گويا نشان و علامتى از نشان‌هاى خداوند عزّوجلّ را بر خود می‌نهد ... و آن نشان پرستش و بندگى است. (التوحيد 9)

سوره‌ی بقره

 

آيه‌ی 7 خَتَمَ الُله عَلى قُلُوبِهِم و عَلى سَمعهم  ابراهيم بن ابى محمود گويد: تفسير اين آيه را پرسيدم كه می‌فرمايد: ... خداوند بر دلهاى ايشان و بر شنوايى آنان مُهر و ختم نهاده است.. فرمود: «ختم» آن است كه به كيفر كفر ورزيدن، بر دل كافران مهر زنند، همان گونه كه خداوند در جاى ديگر می‌فرمايد: بلكه خدا به سبب كفرشان، بر دلهايشان مهر نهاده و در نتيجه، جز شمارى اندك از ايشان ايمان نمی‌آورند. (سوره نساء155) ابراهيم بن محمود ادامه می‌دهد كه از امام پرسيدم: آيا خداوند بندگانش را مجبور به گناه می‌كند؟ فرمود: به آنان اختيار عطا می‌كند و ايشان را مهلت می‌دهد تا توبه كنند و بازگردند. پرسيدم: آيا خدا آنان را به كارى وامی‌دارد كه توان آن را ندارند؟ فرمود: چگونه چنين چيزى ممكن است؟ در حالى كه خود می‌فرمايد: و پروردگار تو بر بندگان ستم نمی‌ورزد... و ادامه داد: پدرم موسى بن جعفر(ع) از امام صادق(ع) نقل فرمود كه هر كس بپندارد خداوند بندگان را به گناه وامی‌دارد يا آنان را به كارى فراتر از توانشان تكليف می‌كند، ذبيحه‌ی او را نخوريد، گواهی‌اش را نپذيريد،
در وراى او نماز مگذاريد و چيزى از زكات به او نپردازيد. (عيون الاخبار1:424)

آيه‌ی 15 اللهُ يَستهزئُ بِهِم  حسن بن على بن فضّال تفسير اين آيات را از امام رضا(ع) پرسيد خداوند آنان را استهزاء می‌كند... آنان مكر می‌كنند وخدا هم مكر می‌نمايد.. سوره آل عمران 54) آنها با خدا نيرنگ می‌كنند، و خدا نيز با آنان چنين می‌كند.. سوره نساء142) امام فرمود: خداوند كسى را ريشخند نمی‌كند، و اهل فريب و نيرنگ نيست، بلكه پاداش ريشخندكنندگان و فريبكاران و نيرنگ بازان را می‌دهد. پروردگار از آن چه ستمكاران می‌گويند منزّه است. (التوحيد163)

آيه‌ی 17 وَ تَرَكَهم في ظُلُمات لايُبصِرون  ابراهيم بن ابى محمود گويد: از امام رضا(ع) در باره‌ی تفسير اين آيه پرسيدم كه ... و آنان را در ميان تاريكى‌هايى كه نمی‌بينند ترك و رهايشان كرد... امام فرمود: خداوند متعال را، برخلاف بندگان، به رها كردن و (ترك) وصف نمی‌كنند، امّا هنگامی‌ كه خداوند بداند كه آنان از كفر و گمراهى دست نمی‌شويند، يارى و لطف خود را از آنان برمی‌دارد و آنان را به اختيار خود می‌نهد. (عيون الاخبار1:424)

آيه‌ی 188 وَ لاتَأكُلوا اَموالَكم بَينَكم بالباطِل وَ تُدلُوا بها اِلى الحُكّام  حسن بن على گويد: ابوالاسود نامه‌اى براى امام رضا(ع) نوشت و از ايشان در باره‌ی تفسير اين آيه پرسيد كه ... اموالتان را ميان خود به ناروا مخوريد، و آن را به حكّام مدهيد... من پاسخ حضرت را ديدم كه به خط خود چنين نوشته بود: مراد از (حكّام) قاضيان هستند... و در زير آن افزوده بود: اگر كسى بداند كه قاضى ستمكار است و به‌ناحق حكم رانده، در گرفتن حكمی‌ كه به نفع او صادر كرده است عذرى ندارد. (تفسيرعياشى:85)

آيه‌ی 229 الطّلاقُ مَرّتان فَاِمساك بِمَعروف اَو تَسريح بِاِحسان  ابوالقاسم فارسى در باره‌ی اين آيه از امام رضا(ع) پرسيد كه خداوند می‌فرمايد: طلاق دوبار است. پس از آن يا (امساك به معروف) بخوبى نگاه داشتن، يا (تسريح به احسان) بشايستگى آزاد كردن... امام فرمود: «امساك به معروف» آن است كه از آزار و اذيّت زن خوددارى ورزد
و نفقه‌ی او را بپردازد و «تسريح به احسان» آن است كه بر پايه‌ی دستور قرآنى او را طلاق دهد. (تفسيرعياشى1:117)

آيه‌ی 260 وَ اِذ قالَ ابراهيمُ ربّ اَرِني كيف تُحيي الموتى قال اَوَلَم تُؤمن قال بَلى وَ لكن لِيَطمَئنّ قَلبي  صفوان بن يحيى از امام رضا(ع) پرسيد: ... هنگامی‌ كه ابراهيم از خداوند خواست تا به او نشان دهد كه مردگان را چگونه زنده می‌سازد، خدا فرمود: مگر ايمان نياورده‌اى؟ ابراهيم گفت: چرا، امّا می‌خواهم دلم اطمينان يابد... مگر در دل ابراهيم ترديدى بود؟ امام رضا(ع) فرمود: هرگز! او يقين داشت، امّا از خدا می‌خواست كه يقينش را فزونى بخشد.
(
المحاسن247)

 



ارسال شده در: شنبه 1386/06/24 :: 10:52 AM :: توسط : محمد بیات
حضرت زهرا سلام‏اللَّه‏عليه و اهل‏بيت علت آفرينش هستى

  رسول خدا فرمود: هنگامى كه خداى تعالى حضرت آدم ابوالبشر را آفريد و از روح خود در او بدميد، آدم به جانب راست عرش نظر افكند، آنجا پنج شبح غرقه در نور به حال سجده و ركوع مشاهده كرد، عرض كرد: خدايا قبل از آفريدن من، كسى را از خاك خلق كرده‏اى؟ خطاب آمد: نه، نيافريده‏ام. عرض كرد: پس اين پنج شبح كه آنها را در هيئت و صورت همانند خود مى‏بينم چه كسانى هستند؟
خداى تعالى فرمود: اين پنج تن از نسل تو هستند، اگر آنها نبودند، ترا نمى‏آفريدم، نامهاى آنان را از اسامى خود مشتق كرده‏ام (و من خود آنان را نامگذارى كرده‏ام)، اگر اين پنج تن نبودند، نه بهشت و دوزخ را مى‏آفريدم و نه عرش و كرسى را، نه آسمان و زمين را خلق مى‏كردم و نه فرشتگان و انس و جن را.
منم محمود و اين محمد است، منم عالى و اين على است، منم فاطر و اين فاطمه است، منم احسان و اين حسن است، و منم محسن و اين حسين است. به عزتم سوگند، هر بشرى اگر به مقدار ذره‏ى بسيار كوچكى كينه و دشمنى هر يك از آنان را در دل داشته باشد، او را در آتش دوزخ مى‏افكنم... يا آدم، اين پنج تن، برگزيدگان من هستند و نجات و هلاك هركس وابسته به حب و بغضى است كه نسبت به آنان دارد. يا آدم، هر وقت از من حاجتى مى‏خواهى، به آنان توسل كن.
ابوهريره مى‏گويد، پيامبر اكرم در ادامه‏ى سخن فرمود: ما پنج تن كشتى نجاتيم، هركس با ما باشد، نجات يابد، و هركس كه از ما روگردان شود هلاك گردد. پس هركس حاجتى از خدا مى‏خواهد پس به وسيله‏ى ما اهل‏بيت از حضرت حق تبارك و تعالى مسئلت نمايد».
حقيقت آنست كه پنج تن مقدّس رمز خلقتند:
يا أحمَدُ! لَو لاكَ لَما خَلَقتُ الأفلاكَ، وَ لَو لا عَلِىُّ لَما خَلَقتُكَ، وَ لَو لا فاطِمَةُ لَماخَلقُتُكما. (1)
اى احمد! اگر تو نبودى آسمان و زمين نمى‏آفريدم و اگر على نبود تو را نمى‏آفريدم و اگر فاطمه نبود شما را نمى‏آفريدم (يعنى شمايان رمز خلقتيد).
و فاطمه حوريّه‏اى بود كه چند صباحى لباس آدميان در بر نمود: (2)

  1- ميرجهانى: (ال) جُنّة العاصمة، ص 148 (به نقل از كشف الآلى صالح بن عبدالوهّاب بن عرندس) (و) مرندى: ملتقى البحرين، ص 14 (و) مستنبط: القطره ج 1: ص 164 (و) قمى: سفينةالبحار، ماده «خلق» (و) نمازى: مستدرك سفينةالبحار، ج 3: ص 334 (حديث قدسى)
شايد در نظر نخست اين روايت احتياج به تأمّل داشته باشد؛ امّا با اندكى دقّت، لطافت تعبير به كار رفته در آن اشكار مى‏گردد.
همچنانكه مى‏دانيد كنيه‏ى حضرت زهرا (عليهاالسّلام) «امّ‏ابيها» است. در سبب مكّنا شدن حضرتش به اين كنيه با مدد از روايتى كه از امام باقر (عليه‏السّلام)نقل شده است- و ما آن را در سطور بالا ذكر نموديم- كه حضرت فرمودند ريشه درخت نبوّت زهراى اطهر است و يا روايتى كه ذهبى در كتاب ميزان الاعتدال (ج 1:ص 234) از رسول خدا نقل مى‏كند كه حضرت مى‏فرمايند: «أنَا شَجَرَةٌ، وَ فاطِمَةُ أصلُها،وَ عَلِىُّ لِقاحهُا، وَ الحَسَنُ وَ الحُسَينُ ثَمَرُها» (يعنى من درخت، فاطمه ريشه آن، على لقاح آن، و حسن و حسين ميوه‏ى آن هستند) آشكار مى‏گردد كه خلقت پيامبر، على، حسن و حسين (عليهم‏السّلام) در عالم انوار بسته به خلقت حضرت زهرا (عليهاالسّلام) بوده است. فَافهَم فَإنَّهُ دَقِيقٌ جِدّاً.
2- خطيب بغدادى: تاريخ بغداد، ج 5: ص 86.

 


ارسال شده در: سه شنبه 1386/06/20 :: 11:10 AM :: توسط : محمد بیات
سير خلقت نورانى حضرت زهرا(س)

  و در حديثى از امام صادق- عليه‏السلام- آمده است كه: «جز خدا هيچ نبود، پس خداوند پنج نور را از جلال و عظمت خود آفريد و براى هر يك از آن انوار، اسمى از اسماى الهى بود. خدا «حميد» است و اين اسم در محمد- صلى اللَّه عليه و آله- ظهور يافت. خدا «اعلى» است كه در اميرالمؤمنين على- عليه‏السلام- ظهور يافت. و براى خدا «اسماى حسنى» وجود دارد كه نام حسن و حسين- عليهماالسلام- از آن اسماء مشتق است. و از اسم «فاطر» او، نام زهراى اطهر، فاطمه اشتقاق پيدا كرد پس وقتى كه آن انوار را آفريد، اينها را در ميثاق قرار داد، پس در طرف راست عرش جا گرفتند. و خدا فرشتگان را از نور آفريد پس وقتى كه فرشتگان به اين انوار نظر كردند، امر و شأن اينها را بزرگ شمردند و تسبيح را (از آنها) فراگرفتند و اين مطابق با گفته‏ى فرشتگان است كه در قرآن آمده است: به حقيقت ما (در انتظار اوامر الهى در تدبير عالم) صف كشيده‏ايم. و به راستى ما تسبيح كننده‏ايم، و آن هنگام كه آدم- عليه‏السلام- را آفريد آدم به سوى اين انوار از طرف راست عرش با دقت نظر نموده عرض كرد: اى صاحب اختيار من! آنان كيستند؟ خداى متعال در پاسخ فرمود: اى آدم! آنها برگزيدگان من و خواص من هستند، اينها را از نور عظمت و بزرگى‏ام آفريده‏ام و از اسمهاى خودم اسمى را براى اينها برگرفتم، پس عرض كرد: اى پروردگارم! به حقى كه تو بر اينها دارى اسمهاى اينها را به من بياموز، پس خداى متعال فرمود: اى آدم! اين اسمها نزد تو امانت باشد (كه) سرّ و رازى از راز من است. غير تو نبايد بر آن آگاه شود جز به اذن من، عرض كرد: پروردگارم قبول كردم. خداوند پس از گرفتن اين پيمان، اسمهاى آنها را به آدم- عليه‏السلام- تعليم داد. و به فرشتگان عرضه كرد، هيچ كدام به آنها عالم نبودند، پس در پاسخ قول خداى متعال كه فرمود: مرا از نامهاى اينها خبر دهيد اگر راست مى‏گوييد، عرض كردند: منزهى تو! براى ما علمى نيست جز آنچه به ما آموخته‏اى. همانا تو عالم و داراى حكمتى. (آنگاه خداوند) فرمود: اى آدم! فرشتگان را به اسمهاى آن انوار خبر ده، پس وقتى كه اينها را به اسماء خبر داد، فرشتگان دانستند كه اين مطلب (در نزد آدم) به امانت گذاشته شده و آدم به سبب آگاهى از آن، فضيلت و برترى يافته است. سپس امر به سجده‏ى آدم- عليه‏السلام- شدند؛ زيرا كه سجده‏ى ملائكه، فضيلتى براى آدم و عبادت براى خداى متعال بود. چون كه سجده ملائكه، سزاوار آدم بود» (1)

  1- تفسير فرات، ص 11، ط نجف.



ارسال شده در: سه شنبه 1386/06/20 :: 10:33 AM :: توسط : محمد بیات

حكومت جهاني حضرت مهدي (عج) از ديدگاه حضرت رضا (عليه السلام)

عن الحسن بن خالد قال :

 قال علي بن موسي الرضا (عليه السلام) :

لا دين لمن لا ورع له . و ان اكرمكم عند الله اتقاكم اي اعلملكم بالتقوي . ثم قال ان الرابع من وليد ابن سيده ا لاماء يطهر الله به الارض من كل خور وظلم و هو الذي يشك الناس في ولادته و هو صاحب الغيبه فاذا خرج اشرقت الارض بنور ربها و وضع ميزان العدل بين الناس فلا يظلم احد احدا" و هو الذي تطوي له الراض و لا يكون له ظل و هو الذي ينايد مناد من السماء يسمعه جميع اهل الارض الا ان حجه الله قد ظهر عند بيت الله فاتبعوه فان الحق فيه و معه و هو قول الله عزوجل : ( ان نشاء ننزل عليهم من ا لسماء آيه فظلت اعناقهم لها خاضعين ) [1]

از حسن بن خالد گويد :

حضرت علي بن موسي الرضا (عليه السلام) فرمود :

آن كس كه ورع ندارد دين ندارد، گرامي ترين مردم نزد خدا پرهيزكارترين آنان است يعني عمل كننده ترين شما به تقوي . بعد فرمود :

 فرزند چهارم از فرزندانم پسر سيده ( زنهاي ) كنيزان است ، خداوند به واسطه او زمين را از جور و ستم پاك مي كند ، و اوست كه مردم در ولادتش شك مي كنند , و اوست صاحب غيبتي كه همزمان با خروجش ، زمين به نور پروردگار روشن شود و ميان مردم ميزان عدل و داد را برقرار مي كند ، احدي به ديگري جور و ستم روا نمي دارد و اوست كه برايش طي الارض زمين جهت او پيچيده شود و برايش سايه اي نباشد .

و براي او منادي ( د روقت ظهور ) از آسمان ندا مي دهد و تمام اهل زمين آن ندا را مي شنوند ( ندا اين است ) آگاه باشيد حجت خدا كنار خانه خدا ظاهر شده است ( همه )  پيرو او باشيد ( و از او فرمان بردار باشيد ) به راساتي حق در او و با اوست ، كه فرموده خداست در سوره شعراآيه ـ4ـ اگر خواهيم بر آنها از آسمان آيتي را نازل نمائيم پس گردنهايشان در برابر آن خاضع مي گردد .

عن الرضا (عليه السلام) قال :

 الخلف الصالح من ولد ابي محمد الحسن بن علي و هو صاحب الزمان و هو المهدي . [2]

از امام هشتم حضرت رضا (عليه السلام) روايت شده است كه فرمود :

 خلف صالح فرزند حسن ( عسكري) صاحب الزمان و مهدي اوست .

عن عبدالسلام بن صالح الهروي ، قال ، سمعت دعبل بن علي الخزاعي يقول انشدت مولاي الرضا (عليه السلام) قصيدتي التي اولها :

مدارس آيات خلت من تلاوه .

فما انتهيت الي قولي :

خروج امام لامحاله خارج          يقوم علي سم

لله و البركات

يميز فينا كل حق و باطل         و يجزي علي

لنعماء و النقمات

بكي الامام الرضا (عليه السلام) بكاءا" شديدا" ثم رفع راسه

لي فقال :

 يا خزاعي نطق روح القدس علي لسانك بهذين البيتين ، فهل تدري من هذا الامام ؟ و متي يقوم ؟ قلت :

 لا يا مولاي الا سمعت بخروج امام منكم يطهر الارض من الفساد و يملاها عدلا" .

فقال :

 يا دعبل الامام بعدي محمد ابني و بعد محمد ابنه علي ، و بعد علي ابنه الحسن ، و بعد الحسن ابنه الحجه القائم المنتظر في غيبته المطاع في ظهوره و لو لم يبق من الدنيا الا يوم واحد لطول الله ذلك اليوم حتي يخرج فيملاها عدلا كما ملئت جورا" .

و اما متي ؟ فاخبار عن الوقت ، فقد حدثني ابي عن جدي عن ابيه عن آبائه عن علي (عليه السلام) ـ ان النبي (ص) ـ قيل له متي يخرج القائم من ذريتك ؟

فقال :

 ممثله كمثل  الساعه يجليها لوقتها الا هو ، ثقلت في السموات و الارض لا تايتكم الا بغته . [3]

از عبد السلام بن صالح هروي روايت شده كه گفت : از دعبل خزاعي شنيدم مي گفت : قصيده اي براي مولايم حضرت رضا (عليه السلام) كه مطلعش بيت زير بود خواندم :

مدارس آيات خلت من تلاوه ـ كه اشاره به خانه هاي خالي اهل بيت بعد از خروج امام حسين (عليه السلام) از مدينه .

به محض اين كه رسيدم به اين دو بيت ، خروج امام تا آخر .

يعني :

آمدن امامي كه ناچار مي بايد بيايد ، و آمدنش حتمي است ، او به نام خدا و بركات او قيام ميكند و هر حقي را ميان ما از باطل تميز دهد و هر نعمت و نقمتي را پاداش كند .

حضرت امام رضا (عليه السلام) سخت بگريست ، آنگاه رو به من كرد و فرمود :

اي خزاعي ، روح القدس با زبان تو اين دو بيت را خواند ، مي داني اين امام كسيت ؟ و چه زماني قيام مي كند ؟

عرض كردم :

 سرورم ، نه من اين قدر شنيده ام كه امامي از شما ( خاندان عترت و طهارت ) قيام نموده زمين را از لوث فساد پاك مي كند و آن را پر از عدل و داد مي گرداند ، چنانكه از ظلم پر شد باشد .

سپس فرمود :

اي دعبل ، امام بعد از من پسرم محمد است و بعد از او علي پسر او و بعد از او پسرش حسن مي باشد و بعد از حسن پسرش ، حجت قائم ، امام است كه (اهل ايمان ) در زمان غيبتش انتظار او را مي كشند و هنگام ظهورش فرمان بردار اويند ، اگر از عمر دنيا جز يك روز نماند ، خداوند آن روز را چندان طولاني گرداند تا او بيايد و جهان را پر از عدل كند چنان كه پر از ظلم باشد امام كاظم (عليه السلام) از پدرش و او از پدرانش و آنها از علي (عليه السلام) روايت كرده اند كه از پيامبر (ص) ، پرسيدند ، قائم كه از نسل شماست كي ظهور خواهد كرد ؟ فرمود :

آمدن وي همچون بروز روز رستاخيز ( حتمي ) است . خداوند در قرآن مي فرمايد :

  « كسي جز خدا وقت آن را معلوم نمي كند » اين مطلب در آسمانها و زمين گران آمده . قيامت ناگهان به سوي شما خواهد آمد .

قال مولانا الامامم الرضا (عليه السلام) :

و الله ان لو قام قائمنا لجمع الله اليه جميع شيعتنا من جميع البلدان . [4]

امام هشتم حضرت رضا (عليه السلام) فرمود :

 به خدا سوگند ، زمانيكه قائم ما قيام كند ، خداوند متعال تمام شيعيان را از همه شهرها ( گرد او ) جمع كند .

عن الهروي قال :

 قلت لابي الحسن الرضا (عليه السلام) :

يابن رسول الله ما تقول في حديث روي عن الصادق (عليه السلام) انه قال :

 اذا خرج القائم قتل ذراري قتله الحسين (عليه السلام) بفعال آبقائها ؟

فقال (عليه السلام) هو كذلك .

فقلت :

 و قول الله عزوجل ـ ( ولاتزر وازره وزر اخري ) [5]

ما معناه ؟

قال :

صدق الله في جميع اقواله ، ولكن ذراري قتله الحسين (عليه السلام) يرضون بفعال آبائهم و يفتحون بها ، و من رضي شيئا" كان كمن اتاه ، و لو ان رجلا قتل بالمشرق فرضي بقتله رجل بالمغرب ، لكان الرضي عند الله عزوجل شريك القاتل ، و انما يقتلهم القائم (عليه السلام) اذا خرج لرضاهم بفعل آبائهم .

قال : قلت له :

 باي شيء يبدا القائم منكم اذا قام ؟

قال :

 يبدء ببني شبيه فيقطع ايديهم  لانهم سراق بيت الله عزوجل . [6]

از هروي روايت شده است كه گفت : به حضرت رضا u عرض كردم يابن رسول الله درباره اين حديث كه حضرت صادق (عليه السلام) فرمود :

 هر گاه قائم قيام كرد ، بازماندگان كشتگان امام حسين (عليه السلام) به كيفر اعمال پدرانشان كشته مي شوند چه مي فرماييد ؟

فرمود :

(آري ) همينطور است .

عرض كردم :

 پس اين كه خداوند در قرآن مي فرمايد :

گناه « كسي را به پاي كسي نمي نويسد » يعني چه ؟

فرمود :

آن چه فرموده صحيح است ولي بازماندگان قاتلان امام حسين (عليه السلام) از اعمال پدرانشان خرسندند و افتخار به آن مي كنند و هر كس از چيزي راضي باشد همچون كس است كه آن راانجام داده است . اگر مردي در مشرق كشته شود و مرد ديگري راضي باشد همچون كسي است كه آن را انجام داده است . اگر مردي در مشرق كشته شود و مرد ديگري در مغرب از كشته شدن او خرسند باشد ، در نزدخدا شريك جرم قاتل است ، علت اين كه قائم ، اولاد قاتلان امام حسين را هنگام ظهورش به قتل مي رساند ، اين است كه :

آنها از كردار پدرانشان خشنود و راضي هستند .

عرض كردم :

 قائم شما از چه طائفه اي شروع مي كن ؟ فرمو‌د : از بني شيبه و دستهاي آنها را قطع مي كند زيرا دزدان خانه خدا در مكه معظمه هستند .


[1]  ينابيع الموده ، ص 448
[2]  بحار الانوار ، ج 51 ، ص 43
[3]  فرائد السميطن ، ج 2 ، ص 337 ـ سوره اعراف ، 187
[4]  اثبات الهدي ، ج 7 ص 49
[5]   انعام ، آيه 164
[6]  بحار الانوار ، ج 52 ، ص 313


ارسال شده در: یکشنبه 1386/06/11 :: 11:1 AM :: توسط : محمد بیات
در بيان فضائل و مناقب و مكارم اخلاق حضرت مولی الکونین ابا عبد الله الحسین

از اربعين مؤذن و تاريخ خطيب و غيره نقل شده كه جابر روايت كرده كه رسول خدا صلي الله عليه و‌ آله فرمود: خداي تبارك و تعالي فرزندان هر پيغمبري را از صلب او آورد و فرزندان مرا از صلب من و از صلب علي بن ابيطالب (ع) آفريد، به درستي كه فرزندان هر مادري نسبت به سوي پدر دهنده مگر اولاد فاطمه كه من پدر ايشانم.

مؤلف گويد: از اين قبيل احاديث بسيار است كه دلالت دارد بر آنكه حسنين عليهماالسلام دو فرزند پيغمبر (ص) مي‌باشند و اميرالمؤمنين سلام الله عليه در جنگ صفين هنگامي كه حضرت حسين عليه السلام سرعت كرد از براي جنگ با معاويه فرمود باز داريد حسن را و مگذاريد كه به سوي جنگ رود چه من دريغ دارم و بيمناكم كه حسن و حسين كشته شوند و نسل رسول خدا منقطع گردد.

ابن ابي الحديد گفته: اگر گويند حسن و حسين پسران پيغمبرند، گويم هستند چه خداوند كه در آيه مباهله فرمايد: اَبنآ ناجُز حسن و حسين را نخواسته، و خداوند عيسي را از ذريت ابراهيم شمرده و اهل لغت خلافي ندارند كه فرزندان دختر از نسل پدر دخترند، و اگر كسي گويد كه خداوند فرموده است:

ما كان مُحَمَّدٌ اَبا اَحدٍ رِجالِكُمْ. يعني نيست محمد صلي الله عليه و آله پدر هيچيك از مردان شما در جواب گوئيم كه محمد را پدر ابراهيم ابن ماريه داني يا نداني بهر چه جواب دهد جواب من در حق حسن و حسين همان است.

همانا اين آية مباركه در حق زيد بن حارثه وارد شده چه او را به سنَّت جاهليت فرزند رسول خدا صلي الله عليه و آله مي‌شمرند و خداوند در بطلان عقيدت ايشان اين آيه فرستاد كه محمد صلي الله عليه و آله پدر هيچيك از مردان شما نيست لكن نه آنست كه پدر فرزندان خود حسنين و ابراهيم نباشد.

در جمله‌اي از كتب عامه روايت شده كه حضرت رسول صلي الله عليه و آله دست حسنين را گرفت و فرمود در حالي كه اصحابش جمع بودند:

اي قوم آنكس كه مرا دوست دارد و ايشان را و پدر و مادر ايشان را دوست دارد در قيامت با من در بهشت خواهد بود. و بعضي اين حديث را نظم كرده‌اند:

      اَخَذَ اْلَّنبِيُّ يَدَ الْحُسيْن وَ صِنْوِهِ             يَوْماً وَ قالَ وَ صَحبَتُهُ في مَجْمَعً

      مَنْ وَدَّني يا قَومِ اَوْهذيْنِ اَو                    اَبَوَيهِما فَالْخُلْدُ مَسْكَنُهُ مَعي

بالای صفحه

و روايت شده كه رسول خدا صلي الله عليه و آله حسنين را بر پشت مبارك سوار كرد حسن را بر اضلاع راست و حسين را بر اضلاع چپ و لختي برفت و فرمود بهترين شترها شتر شما است و بهترين سوارها شمائيد و پدر شما فاضلتر از شما است.

ابن شهر آشوب روايت كرده كه مردي در زمان رسول خدا صلي الله عليه و آله گناهي كرد و از بيم پنهان شد تا گاهي كه حسنين را يافت تنها، پس ايشان را برگرفت و بر دوش خود سوار كرد و به حضرت رسول صلي الله عليه و آله آورد و عرض كرد يا رسول الله اِنّي مُسْتَجيرٌ بِالله وَ بِهما يعني پناه آورده‌ام به خدا و اين دو فرزندان تو از آن گناه كه كرده‌ام، رسول خدا صلي الله عليه و آله چنان بخنديد كه دست به دهان مبارك گذاشت و فرمود بر او كه آزادي و حسنين را فرمود كه شفاعت شما را قبول كردم در حق او پس اين آيه نازل شد وَ لَوْ اَنَّهُمْ اِذْ ظَلَمُوا اَنْفُسَهُمْ الآيه.

و نيز ابن شهر آشوب از سلمان فارسي روايت كرده كه حضرت حسين عليه السلام بر ران رسول خداي صلي الله عليه و آله جاي داشت پيغمبر او را مي‌بوسيد و مي‌فرمود تو سيد پسر سيد و پدر ساداتي و امام پسر امام و پدر اماماني و حجت پسر حجت و پدر حجتهاي خدائي از صلب تو نه امام پديد آيند و نهم ايشان قائم آل محمد عليهم السلام است. و شيخ طوسي به سند صحيح روايت كرده است كه حضرت امام حسين عليه السلام دير به سخن آمد روزي حضرت رسول صلي الله عليه و آله آن حضرت را به مسجد برد و در پهلوي خويش بازداشت و تكبير نماز گفت امام حسين عليه السلام خواست موافقت نمايد درست نگفت حضرت از براي او بار ديگر تكبير گفت و او نتوانست باز حضرت مكرر كرد تا آنكه در مرتبة هفتم درست گفت به اين سبب هفت تكبير در افتتاح نماز سنت شد.

بالای صفحه

و ابن شهر آشوب روايت كرده است كه روزي جبرئيل به خدمت حضرت رسول صلي الله عليه و آله آمد به صورت دحية كلبي و نزد آن حضرت نشسه بود كه ناگاه حسنين عليهماالسلام داخل شدند و چون جبرئيل را گمان دحيه مي‌كردند به نزديك او آمدند و از او هديه مي‌طلبيدند، جبرئيل دستي به سوي آسمان بلند كرد سيبي و  بهي و اناري براي ايشان فرود آورد و به ايشان داد. چون آن ميوه‌ها را ديدند شاد گرديدند و نزديك حضرت رسول صلي الله عليه و آله بردند حضرت از ايشان گرفت و بوئيد و به ايشان رد كرد. و فرمود كه به نزد پدر و مادر خويش ببريد و اگر اول به نزد پدر خود ببردي بهتر است. پس آنچه آن حضرت فرموده بود به عمل آوردند و به نزد پدر و مادر خويش ماندند تا رسول خدا صلي الله عليه و آله نزد ايشان رفت و همگي از آن ميوه‌ها تناول كردند و هرچه مي‌خوردند به حال اول برمي‌گشت و چيزي از آن كم نمي‌شد و آن ميوه‌ها به حال خود بود تا گاهي كه حضرت رسول «ص» از دنيا رفت و باز آنها نزد اهلبيت بود و تغييري در آنها بهم نرسيد تا آنكه حضرت فاطمه عليهاالسلام رحلت فرمود پس انار برطرف شد و چون حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام شهيد شد به برطرف شد و سيب ماند آن سيب را حضرت امام حسن عليه السلام داشت تا آنكه به زهر شهيد شد و آسيبي به آن سيب نرسيد، بعد از آن نزد امام حسين عليه السلام بود.

بالای صفحه

حضرت امام زين العابدين عليه السلام فرمود وقتي كه پدرم در صحراي كربلا محصور اهل جور و جفا بود آن سيب را در دست داشت و هرگاه كه تشنگي بر او غالب مي‌شد آنرا مي‌بوئيد تا تشنگي آن حضرت تخفيف مي‌يافت چون تشنگي بسيار بر آن حضرت غالب شد و دست از حيوه خود برداشت دندان بر آن سيب فرو برد چون شهيد شد هر چند آن سيب را طلب كردند نيافتند، پس آن حضرت فرمود كه من بوي آن سيب را از مرقد مطهر پدرم مي‌شنوم گاهي كه به زيارت او مي‌روم و هر كه شيعيان مخلص ما در وقت سحر به زيارت آن مرقد معطر برود بوي سيب را از آن ضريح منور مي‌شنود.

و از امالي مفيد نيشابوري مرويست كه حضرت امام رضا عليه السلام فرمود: برهنه مانده بود حضرت امام حسن و امام حسين عليهاالسلام و نزديك عيد بود پس حسنين عليهاالسلام به مادر خويش فاطمه عليهاالسلام گفتند اي مادر كودكان مدينه به جهت عيد خود را آرايش و زينت كرده‌اند پس چرا تو ما را به لباس آرايش نمي‌كني و حال آنكه ما برهنه‌ايم چنانكه مي‌بيني حضرت فاطمه عليهاالسلام فرمود اي نور ديدگان من همانا جامه‌هاي شما نزد خياط است هرگاه دوخت و آوَرد، آرايش مي كنم شما را به آن روز عيد و مي‌خواست به اين سخن خوشدل كند ايشان را، پس شب عيد شد ديگر باره اعاده كردند كلام پيش را، گفتند امشب شب عيد است پس چه شد جامه‌هاي ما؟ حضرت فاطمه گريست از حال ترحّم بر حال كودكان و فرمود اي نور ديدگان خوشدل باشيد هرگاه خياط آورد جامه‌ها را زينت مي‌كنم شما را به آن انشاءالله، پس چون پاسي از شب گذشت ناگاه كوبيد در خانه را كوبنده‌اي فاطمه عليهاالسلام فرمود كيست؟ صدائي بلند شد كه، اي دختر پيغمبر خدا بگشا در را كه من خياط مي‌باشم جامه‌هاي حسنين (ع) را آورده‌ام، حضرت فاطمه عليهاالسلام فرمود چون در را گشودم مردي ديدم با هيبت تمام و بوي خوش پس دستار بسته‌اي به من داد و برفت. پس فاطمه عليهاالسلام به خانه آمد گشود آن دستار را ديد در وي بود دو پيراهن و دو ذراعه و دو زير جامه و دو رداء و دو عامه و دو كفش، حضرت فاطمه عليهاالسلام بسي شاد و مسرور شد، پس حسنين عليهاالسلام را بيدار كرد و جامه‌ها را به ايشان پوشانيد پس چون روز عيد شد پيغمبر صلي الله عليه و آله بر ايشان وارد شد و حسنين را برداشت و به سوي مادرشان برد، فرمود اي فاطمه آن خياطي كه جامه‌ها را آورد شناختي؟ عرضه داشت نه به خدا سوگند نشناختم او را و نمي‌دانستم كه من جامه نزد خياط داشته باشم خدا و رسول داناترند به اين مطلب فرمود اي فاطمه آن خياط نبود بلكه او رضوان خازن جنت بوده و جامه‌ها از حلل بهشت بوده، خبر داد مرا جبرئيل از نزد پروردگار جهانيان.

بالای صفحه

و قريب به اين حديث است خبري كه در منتخب روايت شده كه روز عيد حسنين عليهاالسلام به حضور مبارك رسول خدا صلي الله عليه و آله آمدند و لباس نو خواستند جبرئيل جامه‌هاي دوختة سفيد براي ايشان آورد و حسنين (ع) خواهش لباس رنگين نمودند. رسول خدا صلي الله عليه و آله طشت آورد و حضرت جبرئيل آب ريخت حضرت مجتبي عليه السلام خواهش رنگ سبز نمود و حضرت سيدالشهداء عليه السلام خواهش رنگ سرخ نمود و جبرئيل گريه كرد و اخبار داد رسول خدا صلي الله عليه و آله را به شهادت آن دو سبط و اينكه حسن (ع) به زهر شهيد مي‌شود و بدن مباركش سبز شود و حضرت امام حسين (ع) آغشته به خون شهيد بود.

عياشي و غير او روايت كرده‌اند كه روزي امام حسن عليه السلام به جمعي از مساكين گذشت كه عباهاي خود را افكنده بودند و نان خشكي در پيش داشتند و مي خوردند چون حضرت را ديدند او را دعوت كردند حضرت از اسب خويش فرود آمد و فرمود: خداوند متكبران را دوست نمي‌دارد و نزد ايشان نشست و با ايشان تناول فرمود، پس به ايشان فرمود كه من چون دعوت شما را اجابت كردم شما نيز اجابت من كنيد و ايشان را به خانه برد و به جارية خويش فرمود كه هر چه براي مهمانان عزيز ذخيره كرده‌اي حاضر ساز و ايشان را ضيافت كرد و انعامات و نوازش كرده و روانه فرمود.

بالای صفحه

و از وجود و سخاي آن حضرت روايت شده كه مرد عربي به مدينه آمد و پرسيد كه كريمترين مردم كيست؟ گفتند حسين بن علي عليه السلام، پس به جستجوي آن حضرت شد تا داخل مسجد شد ديد كه آن حضرت در نماز ايستاده پس شعري چند در مدح و سخاوت آن حضرت خواند. چون حضرت از نماز فارغ شد فرمود كه اي قنبر آيا از مال حجاز چيزي به جاي مانده است؟ عرض كرد بلي چهار هزار دينار فرمود حاضر كن كه مردي كه احق است از ما به تصرف در آن حاضر گشته، پس به خانه رفت و رداي خود را كه از برد بود از تن بيرون كرد و آن دنانير را در برد پيچيد و پشت در ايستاد و از شرم روي اعرابي از قلت زر از شكاف در دست خود را بيرون كرد و آن زرها را به اعرابي عطا فرمود و شعري چند در عذرخواهي از اعرابي خواند اعرابي آن زرها را بگرفت و سخت بگريست، حضرت فرمود اي اعرابي گويا كم شمردي عطاي ما را كه مي‌گريي، عرض كرد بر اين ميگريم كه دست با اين وجود و سخا چگونه در ميان خاك خواهد شد. و مثل اين حكايت را از حضرت اما حسين عليه السلام نيز روايت كرده‌اند.

مؤلف گويد كه: بسياري از فضائل است كه گاهي از امام حسن عليه السلام روايت مي‌شود و گاهي از امام حسين عليه السلام و اين ناشي از شباهت آن دو بزرگوار است در نام كه اگر ضبط نشود تصحيف و اشتباه مي‌شود.

بالای صفحه

و در بعضي از كتب منقولست از عصام بن المصطلق شامي كه گفت داخل شدم در مدينة‌ معظمه پس چون ديدم حسين بن علي عليه السلام را پس تعجب آورد مرا، روش نيكو و منظر پاكيزة او، پس حسد مرا واداشت كه ظاهر كنم آن بغض و عداوتي را كه در سينه داشتم از پدر او، پس نزديك او شدم و گفتم توئي پسر ابوتراب؟ (مؤلف گويد كه اهل شام از اميرالمؤمنين عليه السلام به ابوتراب تعبير مي كردند و گمان مي‌كردند كه تنقيص آن جناب مي‌كنند باين لفظ و حال آنكه هر وقت ابوتراب مي‌گفتند گويا حلي و حلل به آن حضرت مي‌پوشانيدند). بالجمله عصام گفت: گفتم به امام حسين (ع) توئي پسر ابوتراب؟ فرمود بلي. قال فَبالَغْتُ في شَتْمِهِ وِ شَتْم آبيِه

يعني هر چه توانستم دشنام و ناسزا به آن حضرت گفتم.

فَنَظَرَ اِلَيَّ نَظْرهَ عاطِفٍ رًؤُفٍ

پس نظري از روي عطوفت و مهرباني بر من كرد و فرمود:

اعوذ باللهِ مِنَ الشَيْطانِ الرَّجيم بِسْم اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ خُذِ الْعَفْوَ وَ اْمُرْ بِالْعُرْفِ وَ اَعْرِضُ عَنِ الْجاهِليَ الآيات الي قوله ثُمَّ لايقصرُونَ.

و اين آيات اشارتست مكارم اخلاق كه حق تعالي پيغمبرش را به آن تأديب فرمود از جمله آنكه از خلاق مردم اكتفا كند و متوقع زيادتر نباشد و بد را به بدي مكافات ندهد و از نادانان رو بگرداند و در مقام وسوسة شيطان پناه به خدا گيرد.

ثُمَّ قالَ: خَفّضْ عَلَيْكَ اِسْتَغْفِرِ اللهِ لي وِلَكَ.

پس فرمود به من آهسته كن و سبك و آسان كن كار را بر خود، طلب آمرزش كن از خدا براي من و براي خودت، همانا اگر طلب ياري كني از ما تو را ياري كنم و اگر عطا طلب كني ترا عطا كنم و اگر طلب ارشاد كني تو را ارشاد كنم. عصام گفت: من از گفته و تقصير خود پشيمان شدم و آن حضرت به فراست يافت پشيماني مرا فرمود:

لاتَثْريبَ عَلَيْكُمْ الْيَوْمَ يَغْفِرُاللهُ لَكُمْ وَ هُوَ اَرْحَمْ الرّاحِمينَ.

بالای صفحه

و اين آيه شريفه از زبان حضرت يوسف پيغمبر است به برادران خود كه در مقام عفو از آنها فرمود كه عتاب و ملامتي نيست بر شما، بيامرزد خداوند شماها را و اوست ارحم الراحمين. پس آن جناب فرمود به من كه اهل شامي تو؟ گفتم بلي فرمود شِنْشِنَه اعرفها مِنْ اخزم و اين مثلي است كه حضرت به آن تمثيل جست حاصل اينكه اين دشنام و ناسزا گفتن به ما، عادت و خوئيست در اهل شام كه معاويه در ميان آنها سنت كرده پس فرمود: حيّانا الله وً ايّاكَ هر حاجتي كه داري به نحو انبساط و گشاده روئي حاجت خود را از ما بخواه كه مي‌يابي مرا در نزد افضل ظن خود به من انشاء الله تعالي.

عصام گفت از اين اخلاق شريفة آن حضرت در مقابل آن جسارتها و دشنامها كه از من سر زد چنان زمين بر من تنگ شد كه دوست داشتم به زمين فرو بروم، لاجرم از نزد آن حضرت آهسته بيرون شدم در حالي كه پناه به مردم مي‌بردم به نحوي كه آن جناب ملتفت من نشود لكن بعد از آن مجلس نبود نزد من شخصي دوست‌تر از آن حضرت و از پدرش.

از مقتل خوارزمي و جامع الاخبار روايت شده است كه مردي اعرابي به خدمت امام حسين عليه السلام آمد و گفت يابن رسول الله ضامن شده‌ام اداي ديت كامله را و اداي آن را قادر نيستم لاجرم با خود گفتم كه بايد سوال كرد از كريم‌ترين مرد و كسي كريمتر از اهل بيت رسالت صلوات الله عليهم اجمعين گمان ندارم. حضرت فرمود: يا اخا العرب من سه مسئله از تو مي‌پرسم اگر يكي را جواب گفتي ثلث آن مال را به تو عطا مي‌كنم و اگر دو سوال را جواب دادي دو ثلث مال خواهي گرفت و اگر هر سه را جواب گفتي تمام آن مال را عطا خواهم كرد، اعرابي گفت يابن رسول الله چگونه روا باشد كه مثل تو كسي كه از اهل علم و شرفي از اين فدوي كه يك عرب بدوي بيش نيستم سوال كند؟ حضرت فرمود كه از جدم رسول خدا صلي الله عليه و‌ آله شنيدم كه فرمود: اَلمَعرُوف بِقَدرِ الْمَعرِفَه باب معروف و موهبت به اندازة معرفت بروي مردم گشاده بايد داشت، اعرابي عرض كرد هر چه خواهي سوال كن اگر دانم جواب مي‌گويم و اگرنه از حضرت شما فرا مي‌گيرم ولا قُوّه اِلاّ بِالله.

حضرت فرمود كه افضل اعمال چيست؟ گفت: ايمان به خداوند تعالي. فرمود چه چيز مردم را از مهالك نجات مي‌دهد؟ عرض كرد توكل و اعتماد بر حق تعالي. فرمود زينت آدمي در چه چيز است؟ اعرابي گفت: علمي كه به آن عمل باشد. فرمود كه اگر بدين شرف دست نيابد؟ عرض كرد مالي كه با مروت و جوانمردي باشد. فرمود كه اگر اين را نداشته باشد؟ گفت فقر و پريشاني كه با آن صبر و شكيبائي باشد. فرمود اگر اينرا نيز نداشته باشد؟ اعرابي گفت كه صاعقه‌اي از آسمان فرود بيايد و او را بسوزاند كه او اهليت غير اين ندارد.

پس حضرت خنديد و كيسه‌اي كه هزار دينار زر سرخ داشت نزد او افكند و انگشتري عطا كرد او را كه نگين آن دويست درهم قيمت داشت و فرمود كه به اين زرها ذمة خود را بري كن و اين خاتم را در نفقة خود صرف كن.

اعرابي آن زرها را برداشت و اين آيه مباركه را تلاوت كرد:

اَللهُ اَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسالَتَه.

بالای صفحه

و ابن شهر آشوب روايت كرده كه چون امام حسين عليه السلام شهيد شد بر پشت مبارك آن حضرت پينه‌ها ديدند از حضرت امام زين العابدين عليه السلام پرسيدند كه اين چه اثر است؟ فرمود از بس كه انبانهاي طعام و ديگر اشياء چندان بر پشت مبارك كشيد و به خانة زنهاي بيوه و كودكان يتيم و فقراء و مساكين رسانيد اين پينه‌ها پديد گشت. و از زهد و عبادت آن حضرت روايت شده است كه بيست و پنج حج پياده به جاي آورد و شتران و محملها از عقب او مي‌كشيدند و روزي به آن حضرت گفتند كه چه بسيار از پروردگار خود ترساني؟ فرمود كه از عذاب قيامت ايمن نيست مگر آنكه در دنيا از خدا بترسد.

و سيد شريف زاهد ابوعبدالله محمدَ بن علي بن الحسن ابن عبدالرحمن علوي حسيني در كتاب تغازي روايت كرده از ابوحازم اعرج كه گفت حضرت امام حسين عليه السلام تعظيم مي‌كرد امام حسين عليه السلام را چنانكه گويا آن حضرت بزرگتر است از امام حسن عليه السلام. و از ابن عباس روايت كرده كه گفت سبب آنرا مي‌پرسيدم از امام حسن عليه السلام؟ فرمود كه از امام حسين عليه السلام هيبت مي‌برم مانند هيبت اميرالمؤمنين عليه السلام، و ابن عباس گفته كه امام حسن عليه السلام با ما در مجلس نشسته بود هرگاه كه امام حسين عليه السلام مي‌آمد در آن مجلس حالش را تغيير مي‌داد به جهت احترام امام حسين عليه السلام.

بالای صفحه

و به تحقيق بود حسين بن علي عليه السلام زاهد در دنيا در زمان كودكي و صغر سن و ابتداء امرش و استقبال جوانيش، مي‌خورد با اميرالمؤمنين عليه السلام از قوت مخصوص او، و شركت و همراهي مي‌كرد با آن حضرت در ضيق و تنگي و صبر آن حضرت و نمازش نزديك به نماز آن حضرت بود و خداوند قرار داده بود امام حسن و امام حسين عليهاالسلام را قدوه و مقتداي امت، لكن فرق گذاشته بود مابين ارادة آنها تا اقتدا كنند مردم به آن دو بزرگوار پس اگر هر دو به يك نحو و يك روش بودند مردم در ضيق واقع مي‌شدند. روايت شده از مسروق كه گفت: وارد شدم روز عرفه بر حسين بن علي عليه السلام و قدح‌هاي سويق مقابل آن حضرت و اصحابش گذاشته شده بود و قرآنها در كنار ايشان بود يعني روزه بودند و مشغول خواندن قرآن بودند، و منتظر افطار بودند كه به آن سويق افطار نمايند پس مسئله‌اي چند از آن حضرت پرسيدم جواب فرمود آنگاه از خدمتش بيرون شدم پس از آن حضرت امام حسن عليه السلام رفتم ديدم مردم خدمت آن جناب مي‌رسند و خوانهاي طعام موجود و بر آنها طعام مهيا است و مردم از آنها مي‌خورند و با خود مي‌برند، من چون چنين ديدم متغير شدم حضرت مرا ديد كه حالم تغيير كرده پرسيد اي مسروق چرا طعام نمي‌خوري؟ گفتم اي آقا من روزه دارم و چيزي را متذكر شدم فرمود بگو آنچه در نظرت آمده، گفتم پناه مي‌برم به خدا از آنكه شما يعني تو و برادرت اختلاف پيدا كنيد، داخل شدم بر حسين عليه السلام ديدم روزه است و منتظر افطار است و خدمت شما رسيدم شما را به اين حال مي‌بينم! حضرت چون اين را شنيد مرا به سينه چسبانيد فرمود يابن الاشرس ندانستي كه خداوند تعالي ما را دو مقتداي امت قرار داد، مرا قرار داد مقتداي افطار كنندگان از شما، و برادرم را مقتداي روزه‌داران شما تا در وسعت بوده باشيد.

و روايت شده كه حضرت امام حسين عليه السلام در صورت و سيرت شبيه‌ترين مردم بود. به حضرت رسالت صلي الله عليه و آله و در شبهاي تار نور از جبين مبين و پائين گردن آن حضرت ساطع بود و مردم آن حضرت را به آن نور مي‌شناختند.

بالای صفحه

و در مناقب ابن شهر آشوب و ديگر كتب روايت شده كه حضرت فاطمه عليهاالسلام حسنين عليهماالسلام را به خدمت حضرت رسول «ص» آورد و عرض كرد يا رسول الله اين دو فرزند را عطائي و ميراثي بذل فرما، فرمود هيبت و سيادت خود را با حسن گذاشتم و شجاعت وجود خود را به حسين عطا كردم، عرض كرد راضي شدم. و به روايتي فرمود حسن را هيبت و حلم دادم و حسين را وجود و رحمت.

و ابن طاوس از حذيفه روايت كرده است كه گفت شنيدم از حضرت حسن عليه السلام در زمان حضرت رسالت صلي الله عليه و آله در حالتي كه امام حسين عليه السلام كودك بود كه مي‌فرمود به خدا سوگند جمع خواهند شد براي ريختن خون من طاغيان بني اميه و سركردة ايشان عمر بن سعد خواهد بود، گفتم كه حضرت رسالت صلي الله عليه و آله ترا به اين مطلب خبر داده است فرمود كه نه پس من رفتم به خدمت رسول صلي الله عليه و آله و سخن آن حضرت را نقل كردم حضرت فرمود كه علم او علم من است. و ابن شهر آشوب از حضرت علي بن الحسين عليهماالسلام روايت كرده است كه فرمود در خدمت پدرم به جانب عراق بيرون شديم و در هيچ منزلي فرود نيامد و از آنجا كوچ نكرد مگر اينكه ياد مي كرد يحيي بن زكريا (ع) را و روزي فرمود كه از خواري و پستي دنيا است كه سر يحيي (ع) را براي زن زانيه از زناكاران بني اسرائيل به هديه فرستادند.

بالای صفحه

و در احاديث معتبره از طريق خاصه و عامه روايت شده است كه بسيار بود كه حضرت فاطمه عليهماالسلام در خواب بود و حضرت امام حسين عليه السلام در گهواره مي‌گريست و جبرئيل گهواره آن حضرت را مي‌جنباند و با او سخن مي‌گفت و او را ساكت مي‌گردانيد چون فاطمه عليهماالسلام بيدار مي‌شد مي‌ديد كه گهواره حسين (ع) مي‌جنبد و كسي با او سخن مي‌گويد و لكن شخصي نمايان نيست  چون از حضرت رسالت مي‌پرسيد مي‌فرمود او جبرئيل است.

 برگرفته از کتاب منتهی الآمال، تألیف حاج شیخ عبّاس قمی



ارسال شده در: یکشنبه 1386/06/04 :: 8:25 AM :: توسط : محمد بیات
درباره وبلاگ
این وبلاگ بنا دارد تا با بیان فضائل و مناقب و مصائب اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام گوشه ای از مظلومیت آن زوات مقدسه خاصه حضرت اعلی حضرت همایونی حجه ابن حسن العسکری روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه فدا را به گونه ای هر چند ناچیز بیان کند.

آب دریا را اگر نتوان کشید

هم به قدر تشنگی باید چشید.