ابو بصير مىگويد: شنيدم كه امام صادق عليه السّلام در باره اين آيه شريفه: وَ الَّذِينَ إِذا ذُكِّرُوا بِآياتِ رَبِّهِمْ لَمْ يَخِرُّوا عَلَيْها صُمًّا وَ عُمْياناً «1» فرمود: يعنى از سر بينش و باور باشد و شكّ و ترديدى ندارند .حمّاد بن عثمان مىگويد: شنيدم كه امام صادق عليه السّلام در باره اين آيه شريفه: وَ لا يُؤْذَنُ لَهُمْ فَيَعْتَذِرُونَ «2» فرمود: خداوند برتر و عادلتر [و بزرگتر] از آن است كه بندهاش عذرى داشته باشد و او نگذارد كه عذرش را بيان كند، ولى مقصود اين است كه چنين شخصى محكوم است و اصلا عذرى ندارد كه بياورد. محمّد كناسى در حديثى مرفوع از امام صادق عليه السّلام روايت كرده كه در تفسير اين فرموده الهى: ... وَ مَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِبُ ... «3» فرمود: مقصود، ناتوانان شيعيان ما هستند كه چيزى ندارند كه به وسيله آن به سوى ما آيند. پس حديث ما را بشنوند و از دانش ما برگيرند و مردمى كه زبر دست آنها هستند به سوى ما كوچ كنند و پولها خرج كنند و خود را به رنج افكنند تا بر ما درآيند و احاديث ما را بشنوند و به آن گروه از شيعيان ناتوان منتقل كنند. پس آنان احاديث ما را حفظ مىكنند ولى توانگران، آنها را ضايع مىكنند. اينها هستند كه خداوند والانام بر ايشان بيرون رفتنى قرار دهد و از جايى كه گمان ندارند روزيشان رساند، و در تفسير اين آيه شريفه: هَلْ أَتاكَ حَدِيثُ الْغاشِيَةِ «4» فرمود: مقصود كسانى هستند كه گرد امام را فرا گيرند تا آن جا كه خداوند مىفرمايد: لا يُسْمِنُ وَ لا يُغْنِي مِنْ جُوعٍ «5»، يعنى سودشان نبخشد و بىنيازشان نكند، نه ورودشان [بر امام] بدانها سود بخشد و نه نشستنشان [در حضور امام] آنان را بىنياز كند. ابو بصير از امام صادق عليه السّلام روايت مىكند كه در تفسير اين آيه شريفه: ... ما يَكُونُ مِنْ نَجْوى ثَلاثَةٍ إِلَّا هُوَ رابِعُهُمْ وَ لا خَمْسَةٍ إِلَّا هُوَ سادِسُهُمْ وَ لا أَدْنى مِنْ ذلِكَ وَ لا أَكْثَرَ إِلَّا هُوَ مَعَهُمْ أَيْنَ ما كانُوا ثُمَّ يُنَبِّئُهُمْ بِما عَمِلُوا يَوْمَ الْقِيامَةِ إِنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ لا يُسْمِنُ وَ لا يُغْنِي مِنْ جُوعٍ «6» فرمود: اين آيه در باره فلان و فلان و ابو عبيده جراح و عبد الرحمن بن عوف و سالم مولاى ابو حذيفه و مغيرة بن شعبه نازل شد، آن گاه كه ميان خود نامه نوشتند و همداستان شدند كه اگر محمّد صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم از جهان ديده فرو بست هرگز اجازه ندهند خلافت، در ميان بنى هاشم جاى گيرد. پس خداوند متعال اين آيه را در شأن آنها فرو فرستاد. او مىگويد: عرض كردم: پس اين سخن پروردگار چيست كه فرمود: أَمْ أَبْرَمُوا أَمْراً فَإِنَّا مُبْرِمُونَ* أَمْ يَحْسَبُونَ أَنَّا لا نَسْمَعُ سِرَّهُمْ وَ نَجْواهُمْ بَلى وَ رُسُلُنا لَدَيْهِمْ يَكْتُبُونَ «7»؟
امام عليه السّلام فرمود: اين دو آيه نيز در باره آنها در همان روز نازل گشت.
امام صادق عليه السّلام فرمود: شايد تو بر آنى كه روزى باشد مانند آن روز كه اين عهدنامه نوشته شد جز روزى كه حسين عليه السّلام به شهادت رسيد، [روز عاشورا] در علم خدا چنين گذشته بود و همان را به رسول خدا اعلان داشت كه: هر گاه آن عهدنامه نوشته شد حسين عليه السّلام كشته مىشود و حكومت از دست بنى هاشم بيرون مىرود و همه اينها تحقّق يافت.
عرض كردم: وَ إِنْ طائِفَتانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُما فَإِنْ بَغَتْ إِحْداهُما عَلَى الْأُخْرى فَقاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّى تَفِيءَ إِلى أَمْرِ اللَّهِ فَإِنْ فاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُما بِالْعَدْلِ ... «8»، امام عليه السّلام فرمود: مقصود از دو طائفه دو گروه از مسلمانانند، و تأويل اين آيه در روز بصره [جنگ جمل] بود و اهل اين آيه آنها بودند، يعنى آنان كه بر امير مؤمنان شوريدند، و همان جا بود كه جنگ و كشتار آنها بر امير مؤمنان واجب شد تا به فرمان خدا بازگردند، و اگر باز نمىگشتند بر اساس آنچه خدا نازل فرموده بود بر آن حضرت واجب بود كه شمشير از آنها برندارد تا بازگردند و از انديشه خود دست كشند، چه، آنها با ميل و بدون اكراه بيعت كرده بودند، و آنها همان گروه متجاوزى بودند كه خدا فرموده بود. پس بر امير مؤمنان عليه السّلام واجب بود كه پس از پيروزى با آنها بعدالت رفتار كند، چنان كه رسول خدا با مردم مكّه بعدالت رفتار كرد و بر آنها منّت نهاد و از آنها درگذشت. همچنين امير المؤمنين عليه السّلام پس از پيروزى بر مردم بصره با آنها بعدالت رفتار كرد چونان پيامبر اكرم صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم با مردم مكّه، بىكم و كاست.
او مىگويد: عرض كردم: مقصود از اين آيه: وَ الْمُؤْتَفِكَةَ أَهْوى «9» چيست؟ فرمود:
آنها همان مردم بصرهاند. عرض كردم: وَ الْمُؤْتَفِكاتِ أَتَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّناتِ «10»؟
فرمود: آنها قوم لوط بودند كه دهكدهها بر سرشان واژگون شد.
( 1)« و كسانى كه چون به آيههاى پروردگارشان اندرزشان دهند كر و كور بر آن روى ننهند»( سوره فرقان/ آيه 73).
( 2)« و اجازهشان ندهند كه عذر بياورند»( سوره مرسلات/ آيه 36).
( 3)« و هر كه از خدا بترسد براى وى راه بيرون رفتنى نهد و او را از آن جا كه گمان ندارد روزى رساند»( سوره طلاق/ آيه 3).
( 4)« آيا داستان غاشيه[ حادثه فراگيرنده] به تو رسيده است»( سوره غاشيه/ آيه 1).
( 5)« نه فربه كند و نه گرسنگى را برطرف كند»( سوره غاشيه/ آيه 7).
( 6)« رازگويى سه نفر نباشد مگر آنكه خدا چهارمين آنهاست و نه پنج نفرى مگر آن كه خدا ششمين آنهاست و نه كمتر از اين و نه بيشترى هست مگر آنكه هر كجا باشند خدا نزد آنهاست. آن گاه روز رستخيز از كارهايى كه كردهاند آگاهشان سازد كه براستى خدا به همه چيز داناست»( سوره مجادله/ آيه 7).
( 7)« بلكه امرى را اثبات و ابرام كردند، همانا ما هم ابرامكننده هستيم، يا پنداشتهاند كه ما نهان و رازگويى آنان را نشنويم؟ آرى، فرستادگان ما كه همراه آنانند مىنويسند»( سوره زخرف/ آيه 79 و 80).
( 8)« و اگر دو گروه از مؤمنان با هم جنگيدند ميانشان را اصلاح كنيد و اگر يكى از آنها بر ديگرى تجاوز كند با آن متجاوز جنگ كنيد تا به فرمان خدا باز گردد، و چون بازگشت ميان آنها را بعدالت اصلاح دهيد»( سوره حجرات/ آيه 9).
( 9)« و دهكده واژگون شده را بيفكند»( سوره نجم/ آيه 53).
( 10)« و دهكدههاى واژگون شده كه پيغمبرانشان با حجّتها به سويشان آمدند»( سوره توبه/ آيه 70).
بهشت كافى-ترجمه روضه كافى، ص: 226